|
|
نوشته شده در سه شنبه 13 ارديبهشت 1390
بازدید : 555
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
 طهماسبی
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را یار بارافتاده را در کاروان بگذاشتند مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق همچنان امید میدارم که بعد از داغ هجر رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی هر که را در خاک غربت پای در گل ماند ماند |
|
تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را بیوفا یاران که بربستند بار خویش را دوستان ما بیازردند یار خویش را مرهمی بر دل نهد امیدوار خویش را ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش ر |
:: موضوعات مرتبط:
سعدی ,
,
:: برچسبها:
سعدی ,
غزلیات ,
شعر و ادب ,
شعرا ,
ایرانی ,
,
نوشته شده در سه شنبه 13 ارديبهشت 1390
بازدید : 575
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
 طهماسبی
امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت میدهی چون بخت نیک انجام را با ما به کلی صلح شد سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان |
|
یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را جز سر نمیدانم نهادن عذر این اقدام را بگذار تا جان میدهد بدگوی بدفرجام را ما بت پرستی میکنیم آن گه چنین اصنام را |
:: موضوعات مرتبط:
سعدی ,
,
:: برچسبها:
سعدی ,
غزلیات ,
شعر و ادب ,
شعرا ,
ایرانی ,
,
نوشته شده در سه شنبه 13 ارديبهشت 1390
بازدید : 508
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
 طهماسبی
سخن هر چه گویم همه گفتهاند اگر بر درخت برومند جای کسی کو شود زیر نخل بلند توانم مگر پایهای ساختن کزین نامور نامهی شهریار |
|
بر باغ دانش همه رفتهاند نیابم که از بر شدن نیست رای همان سایه زو بازدارد گزند بر شاخ آن سرو سایه فکن به گیتی بمانم یکی یادگار |
:: موضوعات مرتبط:
فردوسی ,
,
:: برچسبها:
فردوسی ,
شاهنامه ,
شعر ,
دیوان ,
اشعار ,
عرفان ,
,
نوشته شده در سه شنبه 13 ارديبهشت 1390
بازدید : 539
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
 طهماسبی
چو از دفتر این داستانها بسی جهان دل نهاده بدین داستان جوانی بیامد گشاده زبان به شعر آرم این نامه را گفت من جوانیش را خوی بد یار بود |
|
همی خواند خواننده بر هر کسی همان بخردان نیز و هم راستان سخن گفتن خوب و طبع روان ازو شادمان شد دل انجمن ابا بد همیشه به پیکار بود |
:: موضوعات مرتبط:
فردوسی ,
,
:: برچسبها:
فردوسی ,
شاهنامه ,
شعر ,
دیوان ,
اشعار ,
عرفان ,
,
نوشته شده در سه شنبه 13 ارديبهشت 1390
بازدید : 647
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
 طهماسبی
دل روشن من چو برگشت ازوی که این نامه را دست پیش آورم بپرسیدم از هر کسی بیشمار مگر خود درنگم نباشد بسی و دیگر که گنجم وفادار نیست |
|
سوی تخت شاه جهان کرد روی ز دفتر به گفتار خویش آورم بترسیدم از گردش روزگار بباید سپردن به دیگر کسی همین رنج را کس خریدار نیست |
:: موضوعات مرتبط:
فردوسی ,
,
:: برچسبها:
فردوسی ,
شاهنامه ,
شعر ,
دیوان ,
اشعار ,
عرفان ,
,
نوشته شده در سه شنبه 13 ارديبهشت 1390
بازدید : 501
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
بدین نامه چون دست کردم دراز جوان بود و از گوهر پهلوان خداوند رای و خداوند شرم مرا گفت کز من چه باید همی به چیزی که باشد مرا دسترس |
|
یکی مهتری بود گردنفراز خردمند و بیدار و روشن روان سخن گفتن خوب و آوای نرم که جانت سخن برگراید همی بکوشم نیازت نیارم به کس |
:: موضوعات مرتبط:
فردوسی ,
,
:: برچسبها:
فردوسی ,
شاهنامه ,
شعر ,
دیوان ,
اشعار ,
عرفان ,
,
نوشته شده در سه شنبه 13 ارديبهشت 1390
بازدید : 516
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
 طهماسبی
اول دفتر به نام ایزد دانا اکبر و اعظم خدای عالم و آدم از در بخشندگی و بنده نوازی قسمت خود میخورند منعم و درویش حاجت موری به علم غیب بداند جانور از نطفه میکند شکر از نی شربت نوش آفرید از مگس نحل از همگان بینیاز و بر همه مشفق پرتو نور سرادقات جلالش خود نه زبان در دهان عارف مدهوش هر که نداند سپاس نعمت امروز بارخدایا مهیمنی و مدبر ما نتوانیم حق حمد تو گفتن سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت |
|
صانع پروردگار حی توانا صورت خوب آفرید و سیرت زیبا مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا روزی خود میبرند پشه و عنقا در بن چاهی به زیر صخره صما برگتر از چوب خشک و چشمه ز خارا نخل تناور کند ز دانه خرما از همه عالم نهان و بر همه پیدا از عظمت ماورای فکرت دانا حمد و ثنا میکند که موی بر اعضا حیف خورد بر نصیب رحمت فردا وز همه عیبی مقدسی و مبرا با همه کروبیان عالم بالا ور نه کمال تو وهم کی رسد آن جا |
:: موضوعات مرتبط:
سعدی ,
,
:: برچسبها:
سعدی ,
غزلیات ,
شعر و ادب ,
شعرا ,
ایرانی ,
,
نوشته شده در سه شنبه 13 ارديبهشت 1390
بازدید : 541
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
 طهماسبی
روی تو خوش مینماید آینه ما چون می روشن در آبگینه صافی هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت صید بیابان سر از کمند بپیچد طایر مسکین که مهر بست به جایی غیرتم آید شکایت از تو به هر کس برخی جانت شوم که شمع افق را گر تو شکرخنده آستین نفشانی لعبت شیرین اگر ترش ننشیند مرد تماشای باغ حسن تو سعدیست |
|
کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا خوی جمیل از جمال روی تو پیدا از تو نباشد به هیچ روی شکیبا ما همه پیچیده در کمند تو عمدا گر بکشندش نمیرود به دگر جا درد احبا نمیبرم به اطبا پیش بمیرد چراغدان ثریا هر مگسی طوطیی شوند شکرخا مدعیانش طمع کنند به حلوا دست فرومایگان برند به یغما |
:: موضوعات مرتبط:
سعدی ,
,
:: برچسبها:
سعدی ,
غزلیات ,
شعر و ادب ,
شعرا ,
ایرانی ,
,
نوشته شده در سه شنبه 13 ارديبهشت 1390
بازدید : 513
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
 طهماسبی
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد به دوستی که اگر زهر باشد از دستت کسی ملامت وامق کند به نادانی گرفتم آتش پنهان خبر نمیداری نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی هنوز با همه دردم امید درمانست |
|
فراغت از تو میسر نمیشود ما را بیان کند که چه بودست ناشکیبا را به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را چرا نظر نکنی یار سروبالا را مجال نطق نماند زبان گویا را خطا بود که نبینند روی زیبا را چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را حبیب من که ندیدست روی عذرا را نگاه مینکنی آب چشم پیدا را چو دل به عشق دهی دلبران یغما را که آخری بود آخر شبان یلدا را |
:: موضوعات مرتبط:
سعدی ,
,
:: برچسبها:
سعدی ,
غزلیات ,
شعر و ادب ,
شعرا ,
ایرانی ,
,
نوشته شده در سه شنبه 13 ارديبهشت 1390
بازدید : 696
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
 طهماسبی
شب فراق نخواهم دواج دیبا را ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی چنین جوان که تویی برقعی فروآویز تو آن درخت گلی کاعتدال قامت تو دگر به هر چه تو گویی مخالفت نکنم دو چشم باز نهاده نشستهام همه شب شبی و شمعی و جمعی چه خوش بود تا روز من از تو پیش که نالم که در شریعت عشق تو همچنان دل شهری به غمزهای ببری در این روش که تویی بر هزار چون سعدی |
|
|
|
که شب دراز بود خوابگاه تنها را که احتمال نماندست ناشکیبا را روا بود که ملامت کنی زلیخا را و گر نه دل برود پیر پای برجا را ببرد قیمت سرو بلندبالا را که بی تو عیش میسر نمیشود ما را چو فرقدین و نگه میکنم ثریا را نظر به روی تو کوری چشم اعدا را معاف دوست بدارند قتل عمدا را که بندگان بنی سعد خوان یغما را جفا و جور توانی ولی مکن یارا |
:: موضوعات مرتبط:
سعدی ,
,
:: برچسبها:
سعدی ,
غزلیات ,
شعر و ادب ,
شعرا ,
ایرانی ,
,
|
|
|